|
آيا زمين که زير پاي تو مي لرزد «فروغ» + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1384 16:42 توسط میرتل گریان |
ای سراپایت سبز دستهایت را چون خاطره ای سوزان، در دستان عاشق من بگذار و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازش های لبهای عاشق من بسپار باد ما را با خود خواهد برد باد ما را با خود خواهد برد + نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1384 18:54 توسط میرتل گریان |
هوا لذت بخش است، دوست دارم روی چمنها دراز بکشم و غلت بخورم، ساده، پاک.
این اولین نفسی بود که به سیگار آلوده میشد. انگشتانی که سالها مداد و خودکار را در آغوش خود جای داده بودند حالا با ناشیگری سیگار را در میان گرفته، میلرزیدند. بوی نفرت انگیز آن بیخ گلویم گیر کرده بود. پسری دستم را گرفت و رقصیدیم، پسر مست بود. مست بود؟ میگفتند خیلی هم مست است. اما خوب میرقصید، آنقدر خوب که آدم دلش میخواست تا ابد با او برقصد. من دوستش داشتم، من... + نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384 1:28 توسط میرتل گریان |
|