|
لطفی که اون نگاه و لبخند تو داره،
سپیده ی صبح شب یلدا نداره. + نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 20:54 توسط میرتل گریان |
خودم میدونم که یه کمی تنبل شدم. وبلاگ آیدا رو میخوندم، گفتم من که حال تایپ کردن ندارم، لا اقل یه کپی پیست کنم! این سرود ملی نمیدونم خروجی های چند مدرسه بود.بعد ما دست هم رو میگرفتیم و سر این قسمت که میرسید دستامون جدا میشد و اون شمارش توی پرانتز هم جزو ذاتی خود سرود شده بود که حرص سراینده هاش رو در می آورد.... دیگه نمیدونم. راستیاتش همین دو سه خط رو هم دارم با اکراه مینویسم. حوصله ی احساس داشتن ندارم فعلا! چون رود لحظه ها گذشتند + نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385 19:5 توسط میرتل گریان |
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1385 22:35 توسط میرتل گریان |
|