|
همسایه ها انقدر زیادند که نمیشود فهمید کدامشان مهمانی گرفته است. به شادی و پایکوبیشان حسودیم میشود. نمیشود تو باشی؟ نمیشود با هم برقصیم؟ کاش زودتر سر و صدایشان تمام شود. + نوشته شده در جمعه پانزدهم دی 1385 21:13 توسط میرتل گریان |
چیزهایی هست که من توان توصیفشان را ندارم، و اگر بنویسمشان خراب می شوند، عصمتشان شکسته می شود. زبان من الکن است برای گفتنشان، اما خوب میدانم که وجود دارند، و زیباترند از آنچه به نظر می آیند. چشمه ی همه ی اینها تویی. + نوشته شده در شنبه دوم دی 1385 22:53 توسط میرتل گریان |
|