|
"خوردن" یکی از قویترین انگیزه های من از زندگیست. نمیتوانم توصیف کنم که از خوردن چه لذتی عایدم میشود، یعنی الان نمیتوانم. شاید یک روز آمدم و درباره ی این عیش بی نظیر بیشتر نوشتم. به هر حال این چند روزه مثل جنازه ها شده ام. حوصله ی خوردن ندارم. وقتی خوابم میگیرد در هر حال که باشم همانجا میخوابم. حالا حمام باشد،جلوی تلویزیون باشد یا هر جا که فکر کنی. مسواک را که نگو. خرید و گردش و شستن ظرفها و لباسها را هم. جمع کردن لباسهای شسته شده پای همان کسی که ۱۷ روز پیش آویزانشان کرد،خودش می آید و جمعشان میکند. گلدانها که زرد شد. آن ۴ تا سیب درون یخچال ۲۰ روز است که خراب نشده. پس بعد از این هم خراب نمیشود. خلاصه اینکه زورم می آید فکر کنم اینجا چه خبر است. چه انتظاری میرود؟ بنویسم!؟ + نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386 5:34 توسط میرتل گریان |
سال نو مبارک، ایام به کام. + نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386 4:54 توسط میرتل گریان |
|