تبليغاتX
نغمه های من

نغمه های من

کم کم آنقدر اعتماد به نفسم بالا میرود که دیگر هیچ کدامتان را دوست نخواهم داشت.

 علت حرفهای محبت آمیزم مخلوطی میشود از حس احترام، و نیاز من و شما برای دوست داشتن.  میدانم که هر دو خوشحال تر خواهیم بود اگر فکر کنیم که کسی دوستمان دارد، پس میگویم دوستتان دارم و میخواهم که بگویید. نه اینکه دوستتان داشته باشم. ندارم.

اثبات شده است که تنها کسی که لیاقت این حد اعتماد را دارد، خودم هستم.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 23:47 توسط میرتل گریان |


همیشه به نظرم خوردن تخمه ژاپنی کار بیهوده ای می اومد. چون تلاشی که برای شکستن تخمه میکردی به خوردن اون چیز کوچولوی توش نمی ارزید. دندونهای جلوت صدمه میدید، وسط لبهات به  خاطر شوری تخمه سفید میشد و جنسش تغییر میکرد، و آخرش اون تخمه هه انقدر نازک بود که حتی اگه با دقت تمام تیکه هاش رو میخوردی باز هم در حسرتش میموندی. اصلا" توی دهان گم میشد! اخیرا" انقدر کارهای بیهوده میکنم که تخمه ژاپنی به پاشون خداس! از خوردنش عذاب وجدان میگیرم، مخصوصا" که موجب جوشهایی میشه که اثرشون به طور دائم میمونه. ولی همین عذاب وجدان، لذت خوردنش رو بیشتر میکنه! دلم نمیخواد به حرف خودم گوش بدم، وقتی که برای خودم ادای مامانها رو در میارم. تلاش میکنم که کاری که دلم میخواد رو انجام ندم، یا کاری که دلم نمیخواد رو انجام بدم. چه موفق بشم یا نه، ناراضی از جنگ بیرون میام. تازه میفهمم که با خودم محشور بودن چقدر مکافات داره.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 0:1 توسط میرتل گریان |


اینجا شلوغ است. یک پروژه ی کاملا" بکر داریم که در عرض دو هفته باید سرو ته اش به هم بیاید، و مسئله اساسی انگیزه ی انجامش است که نیست. لطفا" با من تماس نگیرید، چون آنقدر وقت کم دارم که ممکن است ساعتها با شما حرف بزنم. هر وقت میخواهم سر پروژه ام بنشینم، فوری یک دی وی دی میگذارم رایت شود. آخر رایت هر کدام کار کردن با کامپیوتر را به مدت دو ساعت مختل میکند و میتوانم بهانه ی مناسبی برای کار نکردن داشته باشم. از لاعلاجی آنقدر خوابیده ام که موهای پشت سرم ریخته اند. ساعتها منتظر میمانم بلکه یک نفر بیاید، که نمی آید، و من به زور ته مانده های خاطرات تو را در آغوش میکشم. فشار که از یک حدی بیشتر شود، بیخیال کل قضیه میشوم. تصمیم میگیرم که با یک مرد حسابی سنتی ازدواج کنم و زندگی خانوادگی خوبی بسازم. باور کنید پتانسیلش را دارم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 0:51 توسط میرتل گریان |


 من

 دلم

تنگ

نیست!

یک نفر این را به من بفهماند.

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 19:9 توسط میرتل گریان |


اگر بخواهم چیزی را به خاطر بسپارم، هزار تا راه برای این کار دارم.

 اما متاسفانه راهی برای از یاد بردن بلد نیستم. 

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 20:5 توسط میرتل گریان |


در نهایت حق به جانبی عذاب وجدان گرفته ام. کار که زیاد شده، اعصابها هم خورد است. من یک نغمه ی جیغ جیغوی بی تحمل شده ام. مدام داد میزنم و حوصله ی هیچ چیز را ندارم. گاهی خودم هم میمانم که چرا روزگار به این قشنگی را طور دیگری نمیگذرانم...

             

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387 23:11 توسط میرتل گریان |


از عرش تا فرش، آدم را هی می برند و می آورند.

+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387 22:31 توسط میرتل گریان |


SILENCE X

نویسنده: میرتل گریان روح دخترکی است که درون مستراح مینشیند و گریه میکند...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

رد پای من
فریادی در امتداد هستی
شب نویس
احمقانه
دخترک
قلم هاي كاغذي
سوء هاضمه
ساحل آرامش
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
تیر 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
بهمن 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384



پیوندها

وبلاگ قبلی من
آفتاب می شود جدید
آفتاب می شود قدیم
آیدا
امروز
زندگی شاید همین باشد
Amnestica
It's my GoOdOoIsH life
Exquisite Whispers
Wenn alles schweigt
Reticent Words
جاری در لحظه های ناب بودن
وبلاگ گروهی فارغ التحصیلان فرزانگان 82
وبلاگ گروهی فارغ التحصیلان فیزیک دانشگاه تهران
عکسهای جشن فارغ التحصیلی



Design by : Night Skin