تبليغاتX
نغمه های من

نغمه های من

راهم به بغالی ایرانی باز شده است. لا مذهب. لا مذهب. خود ایران است. از کاک گرفته تا آن نان خامه ای های بی پدر مادر. از لذت چشمهایم پر از اشک می شود، اصلا" قابل توصیف نیست. رولت باشد یا آلبالو خشکه فرقی ندارد، با هسته یا بی هسته دیوانه وار می بلعم. اصلا" یادم می رود که هرگز آلو دوست نداشته ام، قحطی این حرفها حالیش نمی شود.

پایم را از بغالی بیرون نگذاشته چی توز موتوری را باز می کنم، و آنچنان با افتخار میمون رویش را به همه نشان می دهم که دلشان بسوزد که نمی دانند پفک چیست و همین میمون فسقلی چه داستانها که ندارد. دلشان بسوزد که اگر کار و پول و رفاه و زندگی و عشق دارند، اگر غذای گرم غیر هندی و غیر چینی می خورند، اگر نگران چاقی نیستند، دلشان بسوزد که نمی دانند پفک چیست. در حالیکه من دانشجوی هیچی ندار آشغالی، چنین چیز نایابی را دستم گرفته ام و با لذت تمام می خورم و هیچ غمی هم ندارم.

ندارم، به ولله غذایم را بدهید غمی ندارم. چه بسا لذتی که در خوردن هست، در هیچ چیز نیست.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 23:28 توسط میرتل گریان |


فردا چهارشنبه سوری است. اینجا هم رقص آزاد است، هم ورق، هم عرق. ولی آتش افروختن آزاد نیست. اینها تصوری از آتش ندارند، فکر می کنند آدم آنقدر دست و پا چلفتی است که تالاپی می افتد وسط شعله ها و بیرون نمی آید تا بسوزد! اینها بزدلند، ترسو اند، اینها شهامت خطر کردند ندارند. بی خودی هم اگر ایراد می گیرم، حق بدهید.

گونه های گل انداخته، تار های مو که کز کرده، ته کفشی که آب شده، در به در توی باغچه های اکباتان دنبال چوب گشتن، روی تپه آواز خواندن، با آخرین قوا هوار کشیدن: <زردی من از تو، سرخی تو از من >... اینها را اینها نمی فهمند، هر چه می گویم هم نمی فهمند. بزدل ها!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 3:16 توسط میرتل گریان |


قدیم ها هم زیاد غصه دار می شدم، که چرا دوستهایم تمام شده اند، دوست داشتن هایم هم. زودی هم خوب می شدم. یک بشکن که میزدی، نه تنها غصه هایم تمام می شد، که محو بشکن زدنت می شدم و پا پی ات می شدم که یادم بدهی چطور بشکن هایت اینقدر خوب صدا می دهند. بعد هم با هم هی بشکن می زدیم تا قر دادنمان بگیرد و اصلاً یادمان می رفت بحث چه بود و از کجا شروع شد. الان هم همین است، دلم از همان چیزها می گیرد، با این تفاوت که در و دیوار اتاقم بشکن زدن بلد نیستند. من محکم ایستاده ام اما، تکان نمی خورم. قصد کرده ام که به زندگی عادت کنم، هر چقدر هم که مزه ی خزه ی ژاپنی لزج بدهد.

هیچکدامتان بشکن زن سراغ دارید؟

+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387 22:44 توسط میرتل گریان |


SILENCE X

نویسنده: میرتل گریان روح دخترکی است که درون مستراح مینشیند و گریه میکند...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

رد پای من
فریادی در امتداد هستی
شب نویس
احمقانه
دخترک
قلم هاي كاغذي
سوء هاضمه
ساحل آرامش
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
تیر 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
بهمن 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384



پیوندها

وبلاگ قبلی من
آفتاب می شود جدید
آفتاب می شود قدیم
آیدا
امروز
زندگی شاید همین باشد
Amnestica
It's my GoOdOoIsH life
Exquisite Whispers
Wenn alles schweigt
Reticent Words
جاری در لحظه های ناب بودن
وبلاگ گروهی فارغ التحصیلان فرزانگان 82
وبلاگ گروهی فارغ التحصیلان فیزیک دانشگاه تهران
عکسهای جشن فارغ التحصیلی



Design by : Night Skin