|
قدیم ها هم زیاد غصه دار می شدم، که چرا دوستهایم تمام شده اند، دوست داشتن هایم هم. زودی هم خوب می شدم. یک بشکن که میزدی، نه تنها غصه هایم تمام می شد، که محو بشکن زدنت می شدم و پا پی ات می شدم که یادم بدهی چطور بشکن هایت اینقدر خوب صدا می دهند. بعد هم با هم هی بشکن می زدیم تا قر دادنمان بگیرد و اصلاً یادمان می رفت بحث چه بود و از کجا شروع شد. الان هم همین است، دلم از همان چیزها می گیرد، با این تفاوت که در و دیوار اتاقم بشکن زدن بلد نیستند. من محکم ایستاده ام اما، تکان نمی خورم. قصد کرده ام که به زندگی عادت کنم، هر چقدر هم که مزه ی خزه ی ژاپنی لزج بدهد.
هیچکدامتان بشکن زن سراغ دارید؟ + نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387 22:44 توسط میرتل گریان |
|