|
فردا چهارشنبه سوری است. اینجا هم رقص آزاد است، هم ورق، هم عرق. ولی آتش افروختن آزاد نیست. اینها تصوری از آتش ندارند، فکر می کنند آدم آنقدر دست و پا چلفتی است که تالاپی می افتد وسط شعله ها و بیرون نمی آید تا بسوزد! اینها بزدلند، ترسو اند، اینها شهامت خطر کردند ندارند. بی خودی هم اگر ایراد می گیرم، حق بدهید.
گونه های گل انداخته، تار های مو که کز کرده، ته کفشی که آب شده، در به در توی باغچه های اکباتان دنبال چوب گشتن، روی تپه آواز خواندن، با آخرین قوا هوار کشیدن: <زردی من از تو، سرخی تو از من >... اینها را اینها نمی فهمند، هر چه می گویم هم نمی فهمند. بزدل ها! + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 3:16 توسط میرتل گریان |
|