|
چند روز پیش از طرف خوابگاه ایمیل زدند که چون ما روی گسل مورچه واقع شده ایم، مورچه ها قرار است به زودی بیایند و حواسمان باشد آشغال و خرده نان روی زمین نریزیم. آخر اینجا مورچه هایشان هم از روی برنامه می آیند. ما نریختیم، اما باز همه ی خانه پر از مورچه شده. یکی شان در صدد بود بازمانده ی آب میوه ام را بخورد، که انداختمش توی ظرفشویی و شیر آب را باز کردم. مورچه دست و پا زد و به در و دیوار سینک چنگ زد. باز آب ریختم روش، به یک کاردی که آن طرفها بود متوصل شد. باز آب ریختم، هی آب ریختم اما بلاتر از آن بود که برود توی سوراخ، به گمانم ماهیچه های دست و پایش خیلی قوی بود. تلاشش را که دیدم از خودم شرمنده شدم و ولش کردم. تلاش نمی کنم. داستان همیشگی، درس نمی خوانم، تنبلم. آفرین به تو ای مورچه. + نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 21:16 توسط میرتل گریان |
|