|
در عمق بورد شدگی از مشق های ننوشته و زمان کوتاه باقی مانده بودیم و مدتها به این فکر می کردیم که چه چیزی بخوریم و یا چه کار هیجان انگیزی انجام بدهیم که از بوردی به در آییم و انگیزه بگیریم. سر انجام نتیجه این شد که چند بار ضامن نشیمن گاه صندلی چرخدارمان را در حالیکه رویش نشسته ایم آزاد کنیم تا با صدای فــــیــــــــس پایین بیاییم و انگیزه بگیریم مشقهایمان را بنویسیم. هو کرز که اینها فکر کنند احمقیم!!
اگر اینها فکر کنند احمقیم که از صدای فیس لذت می بریم بهتر است از اینکه هم وطنهای خرفتمان بعد از کلی نان و نمک خوردن بیایند بگویند که ما سطحی نگر و غرب زده هستیم و لوس و ننر هستیم که آن جامعه ی گه را نمی توانیم تحمل کنیم. انگار که اعتقاد به مذهب و سنت خرفت مردسالاری چیز بسیار بدیهی ای باشد، و ماییم که سر ناسازگاری با همه داریم. اصلا آدم پشیمان می شود یک دانه ایرانی هم جزو دوستان صمیمی اش نگاه دارد. در این جو عشق و حال، دلت غلط کند هوای حرف زدن با یک هم وطن بی جنبه کند، که دیری نمی گذرد که به هر صورت می آید حالت را می گیرد. حالا سر خاله زنک بازی باشد، سر احمدی نژاد باشد، سر پسرهای جذاب باشد یا سر دیوار. گور بابای همه. فـــیـــس! + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 23:33 توسط میرتل گریان |
|